پادکست روزانه

علت گرانی بازار مسکن چیست؟

قسمت ۲۳۳ پادکست خبری پادیو

🔉 علت گرانی بازار مسکن چیست؟ ➕ مصاحبه با رییس اتحادیه مشاوران املاک

🎙 بشنوید از جزییات انفجار در پارچین و ابعاد پیچیده خودکشی عاشقانه دو جوان خوزستانی تا واریز ۵۰ میلیون به حساب افراد تحت پوشش کمیته امداد و ماجرای رپ‌خوانی کویتی‌پور با پریچهر

💡 پادکست خبری پادیو شنبه ۷ تیرماه ۹۹ – قسمت ۲۳۳

 

در پارچین چه خبر بود؟

انفجار شبانه یک مخزن گاز صنعتی در حاشیه یکی از مراکز وزارت دفاع، تهران را در شوک فرو برد

«پارچین» شاید برای بسیاری از شهروندان ایرانی به‌ویژه آنان که علقه‌ای به سیاست و فعالانش ندارند، یک اسم عادی باشد ولی برای فعالان سیاسی داخل و خارجِ مرزهای ایران اینطور نیست. چرا که«پارچین» اسم شهرکی است، واقع در جنوب شرق تهران و شمال شرقی شهرستان پاکدشت. تمرکز صنایع مهم دفاعی و ابزارآلات دفاعی دیگر ایران در این مجموعه و فعالیت کارخانه‌های مهم مرتبط با صنایع دفاعی ایران در این مجموعه از سوی دیگر باعث شده تا پارچین همیشه یک اسم معروف باشد برای ناظران سیاست ایرانی؛ چنان‌که یکی از اختلافات موجود میان طرف‌های ایرانی و غربی در جریان مذاکرات هسته‌ای به این محل اختصاص دارد اتفاقات و حواشی پارچین همواره برای اهالی سیاست و دنبال‌کنندگانش جذاب بوده؛ آنقدر که پس از ۶ سال، هنوز حرف و حدیث‌های بسیاری درباره انفجار رخ داده در پاییز ۹۳ در این مجموعه وجود دارد و «انفجار مهیب» بامداد جمعه می‌توانست به مجموعه رازهای این سایت نظامی اضافه کند.

«پشت‌بام خوابی»، «هم‌خانگی خونواده ها در یه واحد آپارتمانی»، «کودک‌فروشی در فضای مجازی»، «مغازه‌خوابی»، «ماشین‌خوابی»، اینا مواردی هستن که نشون میده فقر تو کشور ما در حال پیدا کردن یک چهره جدید و متفاوت‌تر از قبل باشد. فقری که به نظر می‌رسد برای جست‌وجوی آن اصلاً نیاز نیست سری به حاشیه‌نشین‌ها بزنیم و یا برای دیدن آن به گزارش‌های مربوط به «گورخوابی» و «کارتن‌خوابی» توجه کنیم، چراکه فقر با عبور از زیر پوست شهر حالا دارد در شهر در حوالی جایی که زندگی می‌کنیم خودنمایی می‌کند. همه این موارد در حالی که به نظر می‌رسد پدیده‌هایی نوظهوری باشند اما کاملا در یک روند چندین ساله ما را به این نقطه رساندند، طوری که حالا باید گفت «طبیعی است که شاهد دیدن این اتفاق‌ها باشیم.»

یکی از بارزترین ویژگی‌های یک اقتصاد کارآمد و سالم، کوتاه‌شدن راه دسترسی شهروندان به نیازهای اساسی‌شان است. در چنین جامعه‌ای مناسبات اقتصادی یبه گونه‌ای می‌شود که در طول زمان، نیازهای اساسی شهروندان به شکلی مناسب تأمین می‌شود و رفاه عمومی هم گسترش پیدا میکند. مسکن به‌عنوان یکی از اساسی‌ترین نیازهای شهروندان هم از این قاعده مستثنی نیست. ولی اکنون در ایران در کنار خیلی مشکلات دیگر مسکن هم دچار افزایش قیمت وحشتناکی شده است، به طوری که که اکنون دیگر خانه دار شدن برای بسیاری یک رویاست.

امروز در پادیو مصاحبه ای داشتیم با مصطفی قلی خسروی رییس اتحادیه مشاوران املاک، آقای خسروی در ابتدای مصاحبه گفتن که به عنوان یک فردی که سالها در این حوزه صاحب تجربه بوده به سوالات جواب میدن نه به عنوان یه سیاستگذار مسکن

خودکشی بهزاد و زینب عاشقانه بود؟ 

طی چند روز گذشته در فضای مجازی فیلم از آب گیری جسد دختر و پسری که با یک طناب مشکی رنگ به یکدیگر بسته شده بودند در فضای مجازی دست به دست می شد، پس از ساعاتی مشخص شد این اتفاق در شهرستان اندیکا خوزستان رخ داده و این دو جوان در رودخانه گدار کارون خودکشی کرده اند. در تحقیقات اولیه محلی های این منطقه
می گفتند این دختر و پسر همدیگر را دوست داشتند اما با مخالفت خانواده ها مواجه شده بودند و در نهایت دست به این خودکشی همزمان و عاشقانه زده اند، اما مدتی بعد خانواده این دو جوان به طور کلی علاقه آن دو را انکار کردند، با این همه باید دید خانواده تا چه اندازه در چنین اقداماتی نقش دارد و از طرف دیگر مفهوم چنین خودکشی های نمادین چیست؟
چندی بعد از اعلام خبر خودکشی دو جوان، حسین مولایی رییس هلال احمر مسجد سلیمان راز این خودکشی را فاش کرد. او در اظهارات اولیه خود گفته بود: « بهزاد ۲۲ ساله و زینب ۱۸ ساله از اهالی شهرستان اندیکا بودند که صبح روز دوشنبه ۲ تیرماه همراه هم به کنار روخانه آمدند و در برابر دیدگان اهالی منطقه دست به خودکشی زدند که این ماجرا خیلی زود به هلال احمر گزارش شد و نیروهای امدادی به سرعت در محل حاضر شدند. این دختر و پسر جوان قبل از خودکشی دستانشان را با یک طناب به هم بسته بودند و یک وصیت نامه نیز در کنار روخانه گذاشته بودند، حتی تلاش شاهدان ماجرا برای نجات جان آنها نتیجه نداشت تا اینکه پس از یک روز جسد آنها از رودخانه بیرون کشیده شد.»
در پیگیریهای صورت گرفته در خصوص این حادثه تلخ ابتدا مشخص شد که خواهر بهزاد و برادر زینب سالها قبل با هم دیگر ازدواج کردند و مادر زینب نیز سال گذشته به خاطر مشکلات اعصاب و روان دست به خودکشی زده است. از طرف دیگر هیچ یک از اهالی این منطقه از عشق و علاقه دخترخاله و پسرخاله اطلاع نداشتند و خانواده های این دختر و پسر جوان نیز هنوز نمی دانند چرا زینب و بهزاد دست به خودکشی زده اند. بهزاد و زینب صبح روز دوشنبه از خانه خارج شده و به روستای سدگدار که در ۵ کیلومتری محل زندگی شان است رفته و بهزاد در تماس به برادرش می گوید که ما فرار کردیم و می خواهیم خودکشی کنیم. بهزاد با بستن یک طناب مشکی رنگ به دستان خودش و زینب به سمت سدگدار رفته و قبل از اجرای نقشه شان گوشی های موبایلشان را بیرون آب گذاشته و روی یک سنگ نوشت: « گناه ما پای شما اگر جنازه مان را کنار هم دفن نکنید»، بهزاد بعد از نوشتن این دست نوشته با زینب به داخل سد گدار رفته و به زندگی خودشان پایان می دهند.
به گزارش رکنا، عباس خداوردی در خصوص خودکشی پسرش گفته است:« هیچ یک از اعضای خانواده و بستگان در جریان اینکه بهزاد و دختر خاله اش بهم علاقه دارند، نبودند و هیچ وقت درباره ازدواج نیز با ما صحبت نکرده بودند و نمی دانیم چرا او و دخترخاله اش دست به این کار زدند. روز دوشنبه بهزاد به برادرش اطلاع داد که همراه زینب فرار کردند که فردای آن روز جسد آنها در سد گدار پیدا شد، پسرم اگر مطرح می کرد که قصد دارد با دخترخاله اش ازدواج کند هیچ مخالفتی نبود و حتی دخترمان نیز با برادر زینب که دختر خاله و پسرخاله هستند در گذشته با هم ازدواج کرده اند و رابطه خوبی بین فامیل است.»
به این طریق ابعاد جدیدی از ماجرای این تراژدی عاشقانه مشخص شد، به طوریکه جبار، پسر دایی زینب و بهزاد درباره خودکشی آن ها گفت:« بهزاد به من زنگ زد و اطلاع داد ما فرار کردیم و ادعا کرد که می خواهیم خودکشی کنیم و دستانمان را به هم می بندیم و به داخل رودخانه سد می رویم، پس از آن دیگر اطلاعی از آنها نداشتیم تا اینکه جسدشان پیدا شد. ماجرای علاقه و مخالفت خانواده‌ها به ازدواجشان کاملا دروغ است چون هیچ یک از اعضای خانواده و فامیل در جریان علاقه و تصمیم آنها به ازدواج نبودند و هنوز برای خودمان جای سوال دارد که چرا زینب و بهزاد دست به این کار زدند. اگر ماجرای ازدواج را هم مطرح می کردند هیچ کسی با آنها مخالفت نمی کرد. آخرین جمله ای که از بهزاد شنیدم این بود که این دنیا به ما وفا نکرد. باور کنید هیچ مشکل خانوادگی نداشتند و حتی خواهر و برادرهایشان نیز از ماجرای علاقه آنها اطلاع نداشتند.»
جبار ادامه داد: «ما می دانیم چه کسی این ادعای دروغ را مطرح کرده که از سوی مقام قضایی پیگیر ماجرا خواهیم بود چون بهزاد و زینب مثل خواهر بودند هیچ وقت درباره علاقه شان حرفی نزدند و اگر آنها ماجرای ازدواج و علاقه شان را مطرح می کردند، خانواده ها هیچ مخالفتی با این ماجرا نداشتند و از مردم می خواهیم به شایعات توجه نکنند چون هنوز برای ما مشخص نشده که چرا آنها دست به خودکشی زدند و ماجرای خودکشی به خاطر مخالفت خانواده ها به ازدواج آنها کاملا دروغ است.»
این طور که پیداست ماجرای خودکشی بهزاد و زینب ابعاد پیچیده ای دارد و زمان زیادی طول می کشد که ابعاد این ماجرا روشن شود چرا که خانواده این دو هنوز هم زیر بار عشق آتشین آن ها نمی روند و دلیل خودکشی را چیزی غیر از علاقه این دختر خاله و پسر خاله به یکدیگر می دانند. با این همه اگر فرض را بر این بگیریم که این دو جوان عاشق یکدیگر بودند و به دلیل عشق دست به خود کشی زده اند، سوالی که مطرح می شود این است که خانواده‌ها تا چه اندازه در این گونه خودکشی ها نقش دارند؟و این نوع خودکشی های نمادین چه مفهومی در بر دارد؟
دکتر علیرضا شریفی یزدی مشاور و روانشناس اجتماعی در خصوص نقش خانواده در این نوع خودکشی ها به آفتاب یزد گفت:« چنین اتفاقاتی ناشی از خلاء بزرگی است که در نظام تعلیم و تربیت ما در خصوص تربیت جنسی بر اساس آموزه های فرهنگی، دینی و اعتقادی خودمان وجود دارد، در غرب چیزی تحت عنوان آموزش جنسی وجود دارد که در کشور ما به این دلیل که مبانی اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی در کشورمان این اجازه را نمی دهد، این نوع آموزش ها را نداریم. از طرفی لزومی هم برای آن وجود ندارد و بر اساس چارچوب ها و فرهنگ ما اصلا درست هم نیست اما در کشور ما بر پایه مبانی فرهنگی، دینی و اخلاقی باید برای کودکان و نوجوانان تربیت جنسی داشته باشیم و این مسئله با آموزشی جنسی متفاوت است. »
او در ادامه تاکید کرد:« تربیت جنسی به این معناست که فرزندانمان را به گونه ای بار بیاوریم که درک مناسبی از جنس مخالف داشته باشند و رابطه با جنس مخالف را در یک چارچوب تعریف و تعیین شده بدانند، این کمک می کند به اینکه بسیاری از عشق و عاشقی های آتشین نوجوانی کاهش پیدا کند و یک درک واقع بینانه تر و درست تر نسبت به رابطه با جنس مخالف برای افراد شکل بگیرد

روز ‌چهارم تیرماه به طور ناگهانی و غیرمنتظره مبالغ کلانی به حساب تعدادی از مردم قلعه گنج وارد شد

یحیی صادقی مدیر‌کل کمیته امداد استان کرمان در گفت‌و‌گو با خبرگزاری تسنیم گفت که: قرار بوده مبلغی به عنوان بسته معیشتی به حساب مددجویان کمیته امداد واریز بشه و به همین دلیل مشخصات مددجویان در سامانه کمیته امداد را در اختیار وزارت رفاه قرار داده بودیم.

ایشان با اظهار بی اطلاعی از اینکه چه اتفاقی افتاده که حساب مددجویان از طریق این سامانه به مبلغ ۵۰ میلیون تومان شارژ شده گفته: این موضوع از سوی نهادهای مختلف در دست بررسیه اما هنوز مسئله مبهم است.

 رییس کمیته امداد درباره واریز ۵۰ میلیون تومان به حساب مددجویان گفته: این موضوع ارتباطی با کمیته امداد ندارد چون  قرار بوده است که به کارت مددجویان بسته غذایی واریز شود و اتفاقی واریز مبالغی به حساب مددجویان این منطقه رخ داده است.

رپ‌خوانی کویتی‌پور با پریچهر تیتر روزنامه آرمان ملی بوده

 یه روز خوب بود همه چی دور بود، چشمم سوت و کور بود، کاش زمان باز برگرده به عقب، احساس بد زمین دور بود، تا وقتی بد بودی حال خوش داشت این روزهای قشنگ و بی‌تکرار، حیف دیگه ورق برگشت دیگه نمیشه به عقب برگشت…»، این جملات بخشی از ترانه مشترکی بود که غلام کویتی‌پور و پریچهر ۱۳ساله خواندند؛ اقدامی که سبب تعجب همگان شد اما وقتی تصویر این ترانه‌خوانی را دیدند که کویتی‌پور با لباس مشکی در پشت تریبون قرار داد باور کردند که این مرد خرمشهری که پیش از این با «ممد نبودی ببینی» و «یاران چه غریبانه» و… شهرت یافت، مسیر جدید را آغاز کرده است. برخی با شنیدن و مشاهده اثر مشترک کویتی‌پور و پریچهر به یاد این جمله خواننده دفاع مقدس افتادند: «مدیران فرهنگی کشور ما قدر هنرمندان بزرگی مانند فرهاد مهراد و فریدون فروغی را ندانستند.» شاید او می‌خواهد با تصمیمی که دارد مانع تداوم فراموش شدن صداهای ماندگار شود.

انتقادات زیادی به این اقدام کویتی‌پور نشد چراکه همگان این زاده خرمشهر را می‌شناختند و می‌دانستند در مسیر تخریب فرهنگ جامعه گام برنمی‌دارد، تنها چند جوان که سوز نوای کویتی‌پور در روزهای جنگ را نشنیده بودند برای مطرح کردن خودشان به انتقاد از او پرداختند، مانند میثم مطیعی، مداح جوان که نوشت: «وقتی ساز و تنبک در مداحی وارد شد، نتیجه‌اش می‌شود همین غلام کویتی‌پور که با دختری هم‌ترانه شود. مراقب پدیده مداحان عشق استودیو باشیم که همراه با موسیقی و ادا و اطوار، آن هم با هزار توجیه ناروا، صدمات جدی به سنت‌های دینی و میراث معنوی ما وارد می‌کنند». کویتی‌پور در واکنش به این گلایه‌ها توضیح داد: «ما در استودیو صدایمان را باز می‌کنیم و یک تبریک به دختر خودم و پریچهر خانم نازنین گفتم. از صبح که بیدار شدم از خبرگزاری‌های مختلف داخلی و خارجی تماس برای مصاحبه داشتم. من آدم رویی هستم و چیز پنهانی ندارم. متاسفانه اصحاب رسانه و افرادی که من را و نگاه من را و دیدگاه هنری من را نمی‌شناسند به این مسائل جهت می‌دهند». کویتی‌پور در ادامه با تایید این موضوع که پریچهر دخترش نیست، درباره این خواننده نوجوان ۱۳ساله گفته است: «ایشان در استودیو حضور نداشتند و من مقداری از کار ایشان را شنیدم و پیشنهاد شد من این قطعه را دنبال کنم و تمرینی خواندیم. من تا به‌حال از خودم حتی لایو هم نگذاشته‌ام».

«یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه، هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه»، نوای دلنشینش در روزهای دفاع مقدس و پس از آن برای همه آشناست؛ غلام کویتی‌پور هیچگاه اهل سازش نبود و معتقد بود نوایی بر من تاثیرگذار است که از عمق وجود خواننده بیرون بیاید و نه آنچه برای خواندن تحمیل شود. مرد خوزستانی هنوز هم که هنوز است در مسیر هدفش می‌خواند و حتی برایش اهمیت ندارد که خطر فراموش شدنش وجود داشته باشد چون خوی مردم جنوب کشور را دارد و منافع شخصی برایش معنایی ندارد. «ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته»، را در روزهای پرافتخار حماسه آزادسازی خرمشهر خواند و بعد از آن، «عمه بابایم کجاست» و… از او چهره مردمی ساخت؛ چهره‌ای که سال‌های سال او را در مسیر خواست مردم هدایت کرد. کویتی‌پور مسیر آزادی را انتخاب کرد و هیچگاه از انتقادات نهراسید. وقتی نخستین آلبوم او روانه بازار شد، استفاده یک مداح از ساز و موسیقی را مورد انتقاد قرار دادند اما کویتی‌پور بارها تاکید کرد که «من مداح نیستم». او خودش را تنها یک «حماسه‌خوان» می‌داند و کارها و البته مصاحبه‌هایش درباره فواید انواع سبک‌های موسیقی، دفاعش از موسیقی پاپ و کارکرد‌های آن، انتقاد از تنگ‌نظری‌های رایج در برخورد با انواع موسیقی در کشور و… نشان داد او سال‌ها پس از پایان جنگ هنوز همان کویتی‌پور است که خودش را وقف مردمش کرده است؛ چنانکه سال ۹۵ گفته بود: «مگر من نمی‌توانستم ۳۷ سال پیش از این مملکت بروم؟ یقین دارم اگر رفته بودم، الان برای خودم سوپر‌استاری بین‌المللی بودم».

چند خبر کوتاه کرونایی

عروسی و عزا با چاشنی مرگ و کرونا همراه است

ایرج حریرچی، معاون کل وزارت بهداشت گفته: هر یک فرد آلوده به کرونا چند نفر دیگه را آلوده می‌کند و شرکت در مراسم عروسی و عزا هزاربرابر بیشتر خطر ابتلا به کرونا را افزایش می‌دهد

اگر یک فرد آلوده به ویروس کرونا فاصله گذاری اجتماعی را رعایت نکند، می‌تواند ۴۳۰ نفر را در یک ماه آلوده کند و اگر فرد آلوده به کرونا فاصله گذاری اجتماعی را رعایت کند، این عدد به یک تا ۲ نفر کاهش پیدا می‌کند. خطر ابتلا به کرونا در مراسم‌های عروسی و عزایی که در مکان‌های سربسته برگزار می‌شود، بیشتر است و دادستانی باید مانع برگزاری مراسم عروسی و عزا در ایام کرونایی شود.

نتیجه یک مطالعه در سطح اروپا نشون میده که تنها یک درصد از افراد نابالغ آلوده به ویروس کرونا جونشون رو از دست میدهند و اکثر بیماران در این گروه سنی هم دوره ابتلا را به صورت خفیف سپری می‌کنند. متخصصان می‌گویند علت امر بسیار ساده و مرتبط با سلامت عمومی جسم و نداشتن سابقه بیماری است.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن